زینگونه که من به نیستی خرسندم
چندین چه دهید بهر هستی پندم
شاعر از پذیرش نیستی و مرگ سخن میگوید. او به این فکر میکند که وقتی به نیستی میرسد، از آن خوشنود است و حتی به کسانی که برای زندگی و هستی پند میدهند، لبخند میزند. او به خود میگوید که اگر روزی به سبب مرگش بکشند، هیچکس برای او نخواهد گریست، و بر این واقعیت میخندد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زینگونه که من به نیستی خرسندم
چندین چه دهید بهر هستی پندم
روزیکه به تیغ نیستی بکشندم
گریندهٔ من کیست بر او میخندم