زاهد بودی ترانه گویت کردم
خاموش بدی فسانه گویت کردم
در این ابیات شاعر از زاهدی صحبت میکند که به دلیل خاموشی و بینامیاش نتوانسته او را بشناسد. شاعر تلاش کرده است او را به ترانه و داستان تبدیل کند، اما در نهایت، زاهد همچنان بینام و نشان مانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زاهد بودی ترانه گویت کردم
خاموش بدی فسانه گویت کردم
اندر عالم نه نام بودت نه نشان
ننشاندمت و نشانه گویت کردم