این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
گر نزد یار باشد وگر نزد یار نیست
این شعر به بررسی مسائلی چون بیثباتی دنیا، حقیقت و جستجوی معنا میپردازد. شاعر میگوید که آتش حیات در دسترس نیست و وقتی نزد یار باشد یا نباشد، اثرش یکی است. او به عدم ثبات و fugacity اشیا اشاره میکند و اعتقاد دارد که دنیا تنها یک شکارگاه است و انسانها در آن شکار میشوند. هیچ چیز جز نشانههایی از قدرت نمیماند. شاعر به جستجوی حقیقت و زیبایی اشاره میکند و بر این باور است که اوضاع و احوال تنها یک ظاهر و نقاشی هستند. همچنین شاعر بر این نکته تأکید دارد که در شرایط سخت و فقر، اصالت و واقعیت وجود دارد و حتی خار بودن در زندگی نباید مایه عار باشد، بلکه میتواند افتخاری باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
گر نزد یار باشد وگر نزد یار نیست
صورت چه پای دارد کو را ثبات نیست
معنی چه دست گیرد چون آشکار نیست
عالم شکارگاه و خلایق همه شکار
غیر نشانهای ز امیر شکار نیست
هر سوی کار و بار که ما میر و مهتریم
وان سو که بارگاه امیرست بار نیست
ای روح دست برکن و بنمای رنگ خوش
کاینها همه به جز کف و نقش و نگار نیست
هر جا غبار خیزد آن جای لشکرست
کآتش همیشه بیتف و دود و بخار نیست
تو مرد را ز گرد ندانی چه مردیست
در گرد مرد جوی که با گرد کار نیست
ای نیکبخت اگر تو نجویی بجویدت
جویندهای که رحمت وی را شمار نیست
سیلت چو دررباید دانی که در رهش
هست اختیار خلق ولیک اختیار نیست
در فقر عهد کردم تا حرف کم کنم
اما گلی که دید که پهلویش خار نیست
ما خار این گلیم برادر گواه باش
این جنس خار بودن فخرست عار نیست