دل زار وثاق سینه آواره کنم
بر سنگ زنم سبوی خود پاره کنم
در این شعر، شاعر از احساس عمیق درد و آوارگی میگوید. او میخواهد دل خود را مانند یک سبو بشکند و با این کار، غمهایش را آزاد کند. حتی اگر هزار گوهر هم از دلش بریزد، در نهایت هدف او این است که با زیبایی لعل محبوبش، همه آن دردها را درمان کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل زار وثاق سینه آواره کنم
بر سنگ زنم سبوی خود پاره کنم
گر پاره کنم هزار گوهر ز غمت
روزی او را ز لعل تو چاره کنم