دلدار چو دید خسته و غمگینم
آمد خندان نشست بر بالینم
دلدار وقتی مرا خسته و غمگین دید، با چهرهای خندان بر بالینم نشسته و درباره حال من صحبت کرد. او به من گفت که دردی دارم و دلش نمیخواهد ببیند که اینطور ناراحت هستم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلدار چو دید خسته و غمگینم
آمد خندان نشست بر بالینم
خارید سرم گفت که ای مسکینم
دل میندهد ره که چنینت بینم