در کوی خرابات نگاری دیدم
عشقش به هزار جان و دل بخریدم
در کوی خرابات، دختری را دیدم که به خاطر عشق او جانم را فدای او کردم. بویی از موهایش استشمام کردم و دیگر از تمام دنیا دست کشیدم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در کوی خرابات نگاری دیدم
عشقش به هزار جان و دل بخریدم
بوئی ز سر دو زلف او بشنیدم
دست طمع از هر دو جهان ببریدم