حاشا که ز زخم تیر و خنجر ترسیم
وز بستن پای و رفتن سر ترسیم
در این ابیات، شاعر از زخمهایی که بر بدن میزند و تأثیر آن بر احساسات و زندگیاش صحبت میکند. او به طور خاص به دردهای عمیق و مداوم اشاره دارد و میگوید که این زخمها نمیتوانند او را به ترس وا دارند. او حتی در شرایط سخت و دشوار، با روحی مقاوم و جان سالم به در برده، به گفتوگو با مردم و تأثیرات آن کمتر اهمیت میدهد. این ابیات نشاندهندهی روحیهای است که به رغم مشکلات، از خود استقامت و قدرت نشان میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حاشا که ز زخم تیر و خنجر ترسیم
وز بستن پای و رفتن سر ترسیم
ما گرم روان دوزخ آشامانیم
از گفت و مگوی خلق کمتر ترسیم