چون میدانی که از نکوئی دورم
گر بگریزم ز نیکوان معذورم
در این ابیات، شاعر احساس میکند که از نیکی و خوبی دور افتاده است و اگر از نیکوکاران فاصله بگیرد، در واقع معذور و بیگناه است. او تشبیهی به نابینایی دارد که بدون کمک دیگران نمیتواند حرکت کند؛ به همین دلیل، او تمایل دارد که تحت نظر و هدایت نیکوکاران قرار گیرد و بدون آنها قادر به پیشرفت نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون میدانی که از نکوئی دورم
گر بگریزم ز نیکوان معذورم
او همچو عصا کش است و من نابینا
من گام به خود نمیزنم مأمورم