بر میکده وقف است دلم سرمستم
جان نیز سبیل جام میکردستم
در این شعر، شاعر از وابستگی عمیق خود به میکده و جام می سخن میگوید. او دل و جانش را به میکده وقف کرده و از سر مستی و غم رستم یاد میکند. به نوعی میتوان گفت که او در پی پیوندی بین دل و جانش است، ولی این دو به دلخواهش نمیپیوندند و در نتیجه احساس غم و جدایی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر میکده وقف است دلم سرمستم
جان نیز سبیل جام میکردستم
چون جان و دلم همی نمیپیوستند
آن هر دو بوی دادم از غم رستم