باز آمدم و برابرت بنشستم
احرام طواف گرد رویت بستم
در این شعر، شاعر پس از مدتی دوری به معشوق خود بازمیگردد و به نشستن در کنار او میپردازد. او از عشق و اشتیاقش صحبت میکند و میگوید که هر وعده و پیمانی که بدون وجود معشوقش بسته بود، به محض دیدن روی او، همه را فراموش کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
باز آمدم و برابرت بنشستم
احرام طواف گرد رویت بستم
هر پیمانی که بیتو با خود بستم
چون روی تو دیدم همه را بشکستم