هر دم سلامْ آرد کاین نامه از فلانست
گویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانست
در این شعر، شاعر به نکات و اصطلاحات اجتماعی و اخلاقی اشاره میکند. او به وجود تبادلهای ظاهری و الگوهای معاشرت در جامعه میپردازد و میگوید که سلام و نامهنگاری در جامعهای که در آن زر و زیور بیشتر اهمیت دارد، بیمحتوا شده است. عشق و محبت واقعی در این میان کمتر دیده میشود و به تعبیری، دوستیها بر پایه منافع مادی استوار است. شاعر به بیارزشی زرق و برق بیرونی اشاره میکند و میگوید که حتی در عشق و رابطهها هم، توجه به مادیات بر عشق واقعی غلبه دارد. او به اهمیت معنای واقعی وجود در مقابل اشیاء و ثروت میپردازد و تصریح میکند که عشق راستین باید بیهیچ قید و بندی باشد و بر پایه تمایلات مادی بنا نشده باشد. در نهایت، به رابطه عشق و زبان و اینکه عشق واقعی فراتر از کلمات و مادیات است، اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر دم سلامْ آرد کاین نامه از فلانست
گویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانست
زین مرگ هیچ کوسه ارزان نبرد بوسه
بینی دراز کردن آیین نرخرانست
هر جا که سیمبر بد میدانک سیم بِربُد
جان و جهان مگویش کان جان ز تو جهانست
بتراش زر به ناخن از کان و چارهای کن
پنهان مدار زر را بیزر صنم نهانست
گر حلقه زر نبودی در گوش او نرفتی
در گوش حلقهٔ زر بر طمع او نشانست
ور زانک نازنینی بیسیم و زر ببینی
چونک عنایت آمد اقبال رایگانست
این یار زر نگیرد جانی بیار زرین
زیرا که زر مرده آن سوی ناروانست
سنگیست سرخ گشته صد تخم فتنه کشته
مغرور زر پخته خام است و قلتبانست
خامش سخن چه باید آن جا که عشق آید
کمتر ز زر نباشی معشوق بیزبانست