ای دل چو بهر خسی نشینی چکنم
وز باغ مدام گل نچینی چکنم
در این شعر، شاعر از درد و رنج خود سخن میگوید. او میگوید اگر در کنار آدمهای بیارزش زندگی کند، چه باید بکند و چگونه میتواند از زیباییهای زندگی بهره ببرد. او به زیباییهای عالم و جذبهی خاصی که وجود دارد اشاره میکند و ناامیدی خود از این که دیگران این زیباییها را نمیبینند، ابراز میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دل چو بهر خسی نشینی چکنم
وز باغ مدام گل نچینی چکنم
عالم همه از جمال او روشن شد
تو دیده نداری که ببینی چکنم