هر جور کهز تو آید بر خود نهم غرامت
جرم تو را و خود را بر خود نهم تمامت
در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و میگوید که هر چیزی که از معشوق به او میرسد، به نوعی ناراحتی یا غرامت را از خود دور میکند. معشوق با زیباییاش و عشقش، دل شاعر را سرشار از لذت میکند. او به تأثیر ناب و شگفتانگیز وجود معشوق بر خود اشاره میکند و میگوید که در کنار معشوق، درد و ملامت را فراموش میکند. شاعر همچنین بیان میکند که عشق به معشوق به معنای نوعی مستی است و در این حال، هر حرف معشوق سرشار از خوشی و رقص است. در نهایت، عشق به معشوق حتی میتواند منجر به ملامت شود چون عاشق در پی این عشق و لذتها دچار دشواریهایی میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر جور کهز تو آید بر خود نهم غرامت
جرم تو را و خود را بر خود نهم تمامت
ای ماهروی از تو صد جور اگر بیاید
تن را بود چو خَلعت جان را بود سلامت
هر کس ز جمله عالم از تو نصیب دارند
عشق تو شد نصیبم احسنت ای کرامت
گه جام مست گردد از لذت می تو
گه می به جوش آید از چاشنی جامت
معنی به سجده آید چون صورت تو بیند
هر حرف رقص آرد چون بشنود کلامت
عاشق چو مَستتر شد بر وی ملامت آید
زیرا که نُقل این می نبود به جز ملامت