اسرار ز دست دادمی نتوانم
وانرا بسزا گشاد می نتوانم
در این شعر، شاعر به بیان احساسی میپردازد که نمیتواند از آن بکاهد. او از اسراری صحبت میکند که نمیتواند آنها را فراموش کند و نمیتواند احساسات درونیاش را برای خود یا دیگران بیان کند. چیزی در درونش وجود دارد که او را خوشحال میکند، اما نمیتواند بهخوبی آن را درک یا بیان کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اسرار ز دست دادمی نتوانم
وانرا بسزا گشاد می نتوانم
چیزیست درونم که مرا خوش دارد
انگشت بر او نهادمی نتوانم