از سوز غم تو آتشی میطلبم
وز خاک در تو مفرشی میطلبم
شاعر در این شعر از درد و غم خود سخن میگوید و از معشوق درخواست میکند که آتش اشتیاقش را تامین کند. او از ناخوشیاش شکایت کرده و امیدوار است در کنار معشوق لحظات خوشی را تجربه کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از سوز غم تو آتشی میطلبم
وز خاک در تو مفرشی میطلبم
از ناخوشی خویش به جان آمدهام
از حضرت تو وقت خوشی میطلبم