از جوی خوشاب دوست آبی خوردم
خوش کردم و خوش خوردم و خوش آوردم
شاعر از آبی شیرین و لذتبخش میگوید که از جوی خوشاب نوشیده و حالش خوب شده است. او خود را به مانند آبی که در آسیاب میچرخد، سرگردان میسازد و در جستجوی آب حیات و خوشیهای زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از جوی خوشاب دوست آبی خوردم
خوش کردم و خوش خوردم و خوش آوردم
خود را بر جوش آسیابی کردم
تا آب حیات میرود میگردم