آنم که چو غمخوار شوم من شادم
واندم که خراب گشتهام آبادم
شاعر در این ابیات به شادی و غم اشاره دارد. او میگوید زمانی که به دیگران کمک و غمخواری میکند، شاد است و حتی در شرایط خراب و مشکل هم احساس خوشبختی میکند. در لحظاتی که ساکت و آرام است، مانند زمین، ناگهان فریادش به بلندای آسمان فرا میرسد. به طور کلی، او از احساسات متناقضی در زندگی صحبت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنم که چو غمخوار شوم من شادم
واندم که خراب گشتهام آبادم
آن لحظه که ساکن و خموشم چو زمین
چون رعد به چرخ میرسد فریادم