اندر این جمع شررها ز کجاست
دود سودای هنرها ز کجاست
در این شعر، شاعر از جملهای پرسشبرانگیز دربارهٔ وجود تضادها و اختلافات در جمع صحبت میکند. او به جستجوی دلیل این اختلافات میپردازد و از درد و رنجهای ناشی از این جنگ و درگیریها صحبت میکند. شاعر بیان میکند که اگرچه دلهای مردم متفاوت است، اما درون خود احساس میکند که ریشهٔ این مشکلات را گم کرده است. او از شرابنوشی دعوت میکند تا از طریق باده، پاسخی برای این سوالات و ناپایداریها پیدا کند. در نهایت، او به این نکته اشاره دارد که اگر او اقدامی نکند، خاک هم از وجود او خبر ندارد و در نتیجه نمیتواند به حل مشکلات بپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اندر این جمع شررها ز کجاست
دود سودای هنرها ز کجاست
من سر رشته خود گم کردم
کاین مخالف شده سرها ز کجاست
گر نه دلهای شما مختلفند
در من از جنگ اثرها ز کجاست
گر چو زنجیر به هم پیوستیم
این فروبستن درها ز کجاست
گر نه صد مرغ مخالف این جاست
جنگ و برکندن پرها ز کجاست
ساقیا باده به پیش آر که می
خود بگوید که دگرها ز کجاست
تو اگر جرعه نریزی بر خاک
خاک را از تو خبرها ز کجاست