ممکن ز تو چون نیست که بردارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل
شاعر در این ابیات به احساس عمیق خود نسبت به عشق اشاره میکند. او میگوید که ممکن نیست دل خود را از عشق معشوق جدا کند و بهتر است که آن را به عشق او بسپارد. اگر نتواند دل را به غم عشق او بسپارد، پس دیگر دلش برای چه خوب است و چه استفادهای دارد؟ در essence، او به اجبار و نیاز عاطفی به عشق اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ممکن ز تو چون نیست که بردارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل
گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم بهر چه میدارم دل