گُم شدن در گُم شدن دینِ منست
نیستی در هست آیینِ منست
برداشت: گُم شدن در گُم شدن به تعیبر «محمدرضا شفیعی کدکنی» یعنی گُم شدنی که شخص حتی نسب به گُمشدگیِ خویش هیچ آگاهی نداشته باشد و این کمالِ حیرت است. در مصرع دوم، نیستی در هست با توجه به دفتر اول مثنوی که مولانا میفرماید «آن نیست که هست مینماید بگذار آن هست که نیست مینماید بطلب» نیستی در اصلِ هستی یا به عبارتی همان گم شدن و یکی شدن در عشقِ دوست (خدا) هدفِ نهایی است. ایشان اضافه میکنند که «نیستی در هست» یعنی در عینِ وجود و بهرهمندی از هستی، چنان از تَمایلاتِ نَفْسانی و خواهشهای نَفْس به دور ماندن که اثری از آنها باقی نَمانَد و بدین گونه «هم هست باشد هم نیست». هست به اعتبار بهره مندی از وجود و نیست به اعتبارِ غیابِ خواهشها و تمایلاتِ نَفْسانی.
هوش مصنوعی