غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۰

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گُم شدن در گُم شدن دینِ منست

نیستی در هست آیینِ منست

۲

تا پیاده می‌روم دَر کویِ دوست

سبزْ خِنگِ چرخ دَر زینِ منست

۳

چون به یک دَم صَد جهان واپَس کنم

بنگرم، گامِ نَخُستینِ منست

۴

من چرا گِردِ جهان گَردَم چو دوست

دَر میانِ جانِ شیرینِ منست

۵

شمسِ تبریزی که فَخرِ اولیاست

«سینِ» دَندان‌هاش «یاسینِ» منست

بازگشت به سروده‌های مولانا