در بحر صفا گداختم همچو نمک
نه کفر و نه ایمان نه یقین ماند و نه شک
در این شعر، شاعر از حالتی احساساتی و عمیق سخن میگوید که در آن نه ایمان و نه کفر، نه یقین و نه شک باقی مانده است. او خود را مانند نمک در دریا میبیند و به نوعی در بحر صفا غرق شده است. در دل او ستارهای درخشان به وجود میآید که به طرز عجیبی هفت آسمان را در خود گم میکند. این تصویر نشاندهندهی حالت عرفانی و تجلیاتی است که شاعر تجربه کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در بحر صفا گداختم همچو نمک
نه کفر و نه ایمان نه یقین ماند و نه شک
اندر دل من ستارهای شد پیدا
گم گشت در آن ستاره هر هفت فلک