گفتم چشمم گفت که جیحون کنمش
گفتم که دلم گفت که پر خون کنمش
در این ابیات، گویا گوینده با درونی ترین خواستههای خود صحبت میکند. او از نگاهی عاشقانه به موضوعی اشاره میکند و از خود میپرسد که چگونه میتواند احساسات و دردهایش را بیان کند. او به نوعی بین عقل، دل و جسمش جدال دارد و در نهایت به این نتیجه میرسد که میخواهد احساساتش را به نمایش بگذارد و از جامعه دور شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفتم چشمم گفت که جیحون کنمش
گفتم که دلم گفت که پر خون کنمش
گفتم که تنم گفت در این روزی چند
رسوا کنم وز شهر بیرون کنمش