رفت آنکه نبود کس به خوبی یارش
بیآنکه دلم سیر شد از دیدارش
در این شعر، شاعر از رفتن محبوبش سخن میگوید و میگوید که بدون او دلش سیر نمیشود. با رفتن او، دیگر نشانی از محبت و پرستاری در دلش نمیماند و تنها آثار تلخ آن عشق باقی میماند. در نهایت، شاعر میگوید که گل (محبوب) رفته و فقط زخم (خارش) آن عشق باقی مانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رفت آنکه نبود کس به خوبی یارش
بیآنکه دلم سیر شد از دیدارش
او رفت و نماند در دلم تیمارش
آری برود گل و بماند خارش