عاشقان را جست و جو از خویش نیست
در جهان جوینده جز او بیش نیست
در این اشعار، شاعر به جستجوی عاشقان و حقیقت میپردازد و بیان میکند که جویندگان واقعی تنها خداوند هستند. او بر این باور است که دنیا و آخرت یک حقیقت واحد دارند و مرزی بین کفر و دین وجود ندارد. شاعر همچنین به دوری اشاره میکند و از عیسی میخواهد که از دوری سخن نگوید، زیرا او غلام کسی است که دوراندیشی ندارد. در نهایت، او بر اهمیت دل تأکید میکند و بیان میکند که هر کس از جای خود برود، دل او جایگاه اوست و هیچ چیز در این جهان به اندازه دل ارزشمند نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عاشقان را جست و جو از خویش نیست
در جهان جوینده جز او بیش نیست
این جهان و آن جهان یک گوهر است
در حقیقت کفر و دین و کیش نیست
ای دمت عیسی دم از دوری مزن
من غلام آن که دوراندیش نیست
گر بگویی پس روم نی پس مرو
ور بگویی پیش نی ره پیش نیست
دست بگشا دامن خود را بگیر
مرهم این ریش جز این ریش نیست
جزو درویشند جمله نیک و بد
هر که نبود او چنین درویش نیست
هر که از جا رفت جای او دل است
همچو دل اندر جهان جاییش نیست