با پیر خرد نهفته میگویم دوش
کز من سخن از سر جهان هیچ مپوش
در این شعر، گوینده به یک پیر خردمند اشاره میکند که با او به گفتگو نشسته است. او از پیر میخواهد که در مورد رازهای جهان چیزی نگه ندارد و به آرامی چیزی به گوش او میگوید. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که آنچه باید دانست و فهمید، بیانش ممکن نیست و بهتر است سکوت کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با پیر خرد نهفته میگویم دوش
کز من سخن از سر جهان هیچ مپوش
نرمک نرمک مرا همی گفت بگوش
دانستنی است گفتنی نیست خموش