ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
جانم آن لحظه که غمگین تو باشم شادست
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد. شاعر از احساسات شادی و غم خود هنگام دیدن معشوق سخن میگوید و اینکه زیبایی او همچون گل و زلفش دل را شاد میکند. او به تأثیر بزرگ معشوق بر جهان و زمین اشاره دارد و اینکه تمام موجودات تحت فرمان او هستند. شاعر از معشوق میخواهد که رویش را بنماید و از خواب و غم جهان بکاهد. همچنین، به نسبتهای انسانی و عشق اشاره شده است و او به دلباختگی خود اشاره میکند. این شعر در نهایت به احوالات درونی شاعر و عشق عمیق او به معشوق میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
جانم آن لحظه که غمگین تو باشم شادست
نقدهایی که نه نقد غم توست آن خاکست
غیر پیمودن باد هوس تو بادست
کار او دارد کموخته کار توست
زانک کار تو یقین کارگه ایجادست
آسمان را و زمین را خبرست و معلوم
کآسمان همچو زمین امر تو را منقادست
روی بنمای و خمار دو جهان را بشکن
نه که امروز خماران تو را میعادست
آفتاب ار چه در این دور فریدست و وحید
شرقیانند که او در صفشان آحادست
خسروان خاک کفش را به خدا تاج کنند
هر که شیرین تو را دلشده چون فرهادست
مینهد بر لب خود دست دل من که خموش
این چه وقت سخنست و چه گه فریادست