آنرا که رسول دوست پنداشتمش
من نام و نشان دوست درخواستمش
در این ابیات، شاعر از علاقمندی و محبت خود به یک شخص صحبت میکند که او را به عنوان دوست میشناخته است. شاعر به دنبال شناختن نام و مشخصات این دوست بوده و از او درخواستی داشته است. اما از شدت احساس غیرت و محبتش، نتوانسته چیزی از او بخواهد و او را مجبور به سکوت کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنرا که رسول دوست پنداشتمش
من نام و نشان دوست درخواستمش
بگشاد دهانرا که بگوید چیزی
از غایت غیرت تو نگذاشتمش