ساقیا این می از انگور کدامین پُشتهست
که دل و جان حریفان ز خمار آغشتهست
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد تا شراب را برای او بیاورد و از زیبایی و مستانگی آن بگوید. او به خم و جام اشاره میکند و درخواست میکند که جام وفا را پیش خود داشته باشند تا کسی از خیانت به وفا سخن نگوید. شاعر به سرنوشت شگفتانگیز عشق اشاره میکند و این که جرعهای از شراب میتواند زندگی و احساسات را متحول کند. او از آسیبزدن به قلب و روح خود میترسد و میخواهد لحظهای شاد و پر از عشق را تجربه کند. در نهایت، او دعا میکند تا سرشار از شادی و نشئه شوند و در برابر زیباییهای الهی سجده کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقیا این می از انگور کدامین پُشتهست
که دل و جان حریفان ز خمار آغشتهست
خم پیشین بگشا و سر این خم بربند
که چو زهرست نشاط همگان را کشتهست
بند این جام جفا جام وفا را برگیر
تا نگویند که ساقی ز وفا برگشتهست
درده آن باده اول که مبارک بادهست
مگسل آن رشتهٔ اول که مبارک رشتهست
صد شکوفه ز یکی جرعه بر این خاک ز چیست
تا چه عشقست که اندر دل ما بسرشتهست
بر در خانهٔ دل این لگد سخت مزن
هان که ویران شود این خانهٔ دل یک خشتهست
بادهای ده که بدان باده بلا واگردد
مجلسی ده پر از آن گل که خدایش کشتهست
تا همه مست شویم و ز طرب سجده کنیم
پیش نقشی که خدایش به خودی بنوشتهست