هستم ز غمش چنان پریشان که مپرس
زانسان شدهام بی سر و سامان که مپرس
شاعر در این بیت ها از شدت غم و پریشانیاش میگوید و تأکید میکند که حالش آنقدر خراب است که نیازی به پرسش نیست. او همچنین از مرغ خیال میخواهد که به سوی محبوبش پرواز کند و از او دربارهی حال شاعر بپرسد، اما باز هم تأکید میکند که نیازی به پرسش نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هستم ز غمش چنان پریشان که مپرس
زانسان شدهام بی سر و سامان که مپرس
ای مرغ خیال سوی او کن گذری
وانگه ز منش بپرس چندان که مپرس