دلدار چنان مشوش آمد که مپرس
هجرانش چنان پر آتش آمد که مپرس
دلدار به شدت ناراحت و مشوش است و درد جدایی او خیلی عمیق و سوزان است. وقتی از او میپرسم که چه کار کنم، میگوید که نکن، ولی من هم میگویم که فعلاً چیزی نکنم و این حرف برایم بسیار خوشایند است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلدار چنان مشوش آمد که مپرس
هجرانش چنان پر آتش آمد که مپرس
گفتم که مکن گفت مکن تا نکنم
این یک سخنم چنان خوش آمد که مپرس