ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
گفت بس چند بُوَد؟ گفتمش از چند گذشت
شاعر در این شعر به توصیف حالات عاشقانه و معانی عمیق عشق پرداخته است. او به زیبایی عاشقانهای که فراتر از قند و شیرینیهای دنیا است اشاره میکند و میگوید که عاشق نباید به پند و نصیحت دیگران توجه کند، چرا که عشق او از این محدودیتها گذر کرده است. شاعر از عشق و خواستههای دل صحبت میکند و بیان میکند که سوال در مورد حال دل عاشق معنایی ندارد، زیرا عشق فراتر از کلمات و توصیفهاست. او به زیباییهای معشوق و تأثیر عمیق آن بر دل عاشق میپردازد و نشان میدهد که غم و دشواریها حتی نمیتوانند محبت و شوق او را متوقف کنند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که کسی که به عمق روابط و حالات دلش پی ببرد، از قید و بندهای دنیا آزاد میشود و به درک عمیقتری از عشق میرسد. عشق و احساسات شدید انسان را از تمامی موانع و مشکلات میگذرانند و در نهایت، انسان را به آزادی و حقیقت میرسانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
گفت بس چند بُوَد؟ گفتمش از چند گذشت
چون چنین است صنم پند مده عاشق را
آهن سرد چه کوبی؟ که وی از پند گذشت
تو چه پرسیش که چونی؟ و چگونه است دلت؟
منزل عشق از آن حال که پرسند گذشت
آن چه روی است که ترکان همه هندوی ویند؟
ترک تاز غم سودای وی از چند گذشت
آن کف بحر گهربخش وراء النهر است
روضه خوی وی از سغد سمرقند گذشت
خارش حرص و طمع در جگر و جانش افکند
چون نسیم کرمش بر دل خرسند گذشت
ذوق دشنام وی از شهد ثنا بیش آمد
لطف خار غم او را گل خوش خند گذشت
گر در بسته کند منع ز هفتاد بلا
تا که این سیل بلا آمد و از بند گذشت
هر کی عقد و حل احوال دل خویش بدید
بند هستی بشکست او و ز پیوند گذشت
مرد چونک به کف آورد چنین در یتیم
خاطر او ز وفای زن و فرزند گذشت
بس که از قصهٔ خوبش همه در فتنه فتند
کاین مقالات خوش از فهم خردمند گذشت