بوسهای داد مرا دلبر عیار و برفت
چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت
در این شعر، شاعر به وصف بوسهای میپردازد که از جانب معشوقهاش دریافت کرده و پس از آن، او از پیشش رفته است. شاعر به تأثیر عمیق این بوسه بر دل و جانش اشاره میکند و میگوید هر بوسه نشانهای به همراه دارد. او همچنین احساسات شدیدی که این بوسه در او ایجاد کرده—شور و شوق عشق و تشنگی—را توصیف میکند. عشق و هواخواهی در وجودش شعلهور شده و هر لحظه به یاد آن بوسه، شوق و بیتابی او بیشتر میشود. به نوعی، شاعر از تبعات روحی و جسمی این بوسه و عشق یاری میبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بوسهای داد مرا دلبر عیار و برفت
چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت
هر لبی را که ببوسید نشانها دارد
که ز شیرینی آن لب بشکافید و بکفت
یک نشان آنک ز سودای لب آب حیات
هر زمانی بزند عشق هزار آتش و نفت
یک نشان دگر آن است که تن نیز چو دل
میدود در پی آن بوسه به تعجیل و به تفت
تنگ و لاغر گردد به مثال لب دوست
چه عجب لاغری از آتش معشوقه زفت