سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
بستان جام و درآشام که آن شربت توست
این شعر به ستایش عشق و محبوبی میپردازد که محور همه احساسات و تجربیات انسانی است. شاعر به این نکته اشاره دارد که تمام شادیها و اندوههای زندگی، همگی تحت تأثیر وجود محبوب قرار دارند. او میگوید که همت، فکر و آرمانهای بلند انسانها نیز به نوعی ناشی از تأثیر محبوب است. در نهایت، بیان میکند که همه جستجوها برای درمان دردها و جستجوی شادی، به محبوب و عشق بازمیگردد. به عبارتی، عشق و محبوب اصلیترین منبع الهام و سرایندگی زندگی هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
بستان جام و درآشام که آن شربت توست
عدد ذره در این جو ِ هوا عشاقند
طرب و حالت ایشان مدد حالت توست
همگی پرده و پوشش ز پی باشش تو است
جرس و طبل رحیل از جهت رحلت توست
هر که را همت عالی بود و فکر بلند
دانک آن همت عالی اثر همت توست
فکرتی کهآن نبود خاسته از طبع و دماغ
نیست در عالم اگر باشد آن فکرت توست
ای دل خسته ز هجران و ز اسباب دگر
هم از او جوی دوا را که ولی نعمت توست
ز آن سوی کآمد محنت هم از آن سو است دوا
هم از او شبهه تو است و هم از او حجت توست
هم خمار از می آید هم از او دفع خمار
هم از او عسرت تو است و هم از او عشرت توست
بس که هر مستمعی را هوس و سوداییست
نه همه خلق خدا را صفت و فطرت توست