گفتی که: بیا که باغ خندید و بهار
شمعست و شراب و شاهدان چو نگار
در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و شادابی باغ اشاره میکند و میگوید که در غیاب معشوق، این زیباییها چه فایدهای دارند. او در نهایت بیان میکند که حضور معشوق از همه این زیباییها مهمتر است و تمام این تزیینات و زیباییها وقتی معنا پیدا میکنند که معشوق در کنارش باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفتی که: بیا که باغ خندید و بهار
شمعست و شراب و شاهدان چو نگار
آنجا که تو نیستی از اینهام چه سود؟
و آنجا که تو هستی خود از اینها بچه کار؟