من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست
در این متن شاعر به بیان دلدادگی و عشق خود پرداخته است و میگوید که هرگز از طلب و جستجوی معشوق فارغ نمیشود. او به این نکته اشاره میکند که هر کسی که در پی عشق برود، باید همچنان در تلاش بماند و از هدف خود دست نکشد. وی همچنین به تاثیرات عمیق عشق بر انسانها میپردازد و میگوید که حتی در خواب هم نمیتوان از خیال معشوق جدا شد. بهطورکلی، شاعر به ارزش و قدرت عشق و جستجوی آن در زندگی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست
هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار
کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست
هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید
تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست
تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود
بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست
هر کی تشویش سر زلف پریشان تو دید
تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست
هر کی در خواب خیال لب خندان تو دید
خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست
ترشیهای تو صفرای رهی را ننشاند
وز علاج سر سودای فراوان ننشست
هر که را بوی گلستان وصال تو رسید
همچنین رقص کنان تا به گلستان ننشست