چون دید رخ زرد من آن شهره نگار
گفتا که دگر به وصلم امید مدار
در این شعر، شاعر از حال زرد و پژمردهی خود سخن میگوید که باعث شده محبوبش به او بگوید دیگر به وصالش امید نداشته باشد. او به این نکته اشاره میکند که این تغییر حال باعث شده که او و محبوبش در دیدارها به ضد یکدیگر تبدیل شوند؛ او به رنگ خزان و محبوبش به رنگ بهار تشبیه شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون دید رخ زرد من آن شهره نگار
گفتا که دگر به وصلم امید مدار
زیرا که تو ضد ما شدی در دیدار
تو رنگ خزان داری و من رنگ بهار