هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
هله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشت
شاعر در این ابیات به زیبایی و غنای باده و لذتهای ناشی از آن میپردازد. او از نوشیدن بادهی سحری سخن میگوید و تاثیر آن بر هوش و دل آدمی را وصف میکند. با یک جرعه باده، تمام غمها و مشکلات فراموش میشود و آدمی به مستی و حال خوش میرسد. شاعر اشاره میکند که در هنگام خلسه و مستی، بینشی عمیق و اسراری درباره زندگی و معنای واقعی وجود به دست میآید. پیشنهاد میشود که آدمی به جستجوی این لذتها و بادهها بپردازد و از قید و بند روزمرگیها رهایی یابد. او همچنین به این نکته اشاره دارد که سکوت و آرامش میتواند به درک عمیقتری از زندگی بیانجامد و نباید از لذتهای زندگی غافل شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
هله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشت
می روح آمد نادر رو از آن هم بچش آخر
که به یک جرعه بپرد همه طراری و هوشت
چو از این هوش برستی به مساقات و به مستی
دهدت صد هش دیگر کرم باده فروشت
چو در اسرار درآیی کندت روح سقایی
به فلک غلغله افتد ز هیاهوی و خروشت
بستان باده دیگر جز از آن احمر و اصفر
کندت خواجه معنی برهاند ز نقوشت
دهد آن کان ملاحت قدحی وقت صباحت
به از آن صد قدح می که بخوردی شب دوشت
تو اگر های نگویی و اگر هوی نگویی
همه اموات و جمادات بجوشند ز جوشت
چو در آن حلقه بگنجی زبر معدن و گنجی
هوس کسب بیفتد ز دل مکسبه کوشت
تو که از شر اعادی به دو صد چاه فتادی
برهانید به آخر کرم مظلمه پوشت
همه آهنگ لقا کن خمش و صید رها کن
به خموشیت میسر شود این صید وحوشت
تو دهان را چو ببندی خمشی را بپسندی
کشش و جذب ندیمان نگذارند خموشت