مردیکه به هست و نیست قانع گردد
هست و عدم او را همه تابع گردد
این شعر درباره مردی صحبت میکند که به آنچه دارد راضی و قانع است. او وجود و عدم خود را تحت کنترل دارد و صفات و اعمال او به گونهای است که او فراتر از مخلوق بودن به مقام خالقیت میرسد. در واقع، این شخص به سطحی از فهم و تعادل دست یافته که باعث میشود بر دنیای خود تسلط داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مردیکه به هست و نیست قانع گردد
هست و عدم او را همه تابع گردد
موقوف صفات و فعل کی باشد او
کز صنع برون آید و صانع گردد