لعلیست که او شکر فروشی داند
وز عالم غیب باده نوشی داند
در این شعر، شاعر به وصف شخصیتی میپردازد که به فروش شکر و نوشیدن شراب از عالم غیب معروف است. او نام این فرد را میبرد، اما به دلیل شرایطی نمیتواند به طور مستقیم از او صحبت کند. در پایان، شاعر خود را بندهای میداند که ارزش سکوت و خاموشی را میفهمد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لعلیست که او شکر فروشی داند
وز عالم غیب باده نوشی داند
نامش گویم و لیک دستوری نیست
من بندهٔ آنم که خموشی داند