کو پای که او باغ و چمن را شاید
کو چشم که او سرو و سمن را شاید
شاعر در این ابیات به زیباییهای طبیعت اشاره میکند و از پای و چشم صحبت میکند که میتوانند به درک زیبایی باغ و گلها کمک کنند. اما در نهایت به این نکته میرسد که پای و چشمی وجود ندارد که شایسته این زیباییها باشد و تنها دلی سوخته است که میتواند احساس سوختن و درد عشق را درک کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کو پای که او باغ و چمن را شاید
کو چشم که او سرو و سمن را شاید
پای و چشمی یکی جگر سوختهای
بنمای یکی که سوختن را شاید