گفتم که به من رسید دردت بمزید
گفتا خنک آن جان که بدین درد رسید
در این ابیات، گوینده از درد و رنج خود صحبت میکند و به شخصی دیگر میگوید که وقتی به او رسید، دردی را احساس کرده است. شخص دیگر پاسخ میدهد که کسی که چنین دردی را تجربه کرده، جانش خوشبخت است. گوینده همچنین میگوید دلش از غم خونین شده و اشک میریزد، اما شخص پاسخ میدهد که این درد تنها به او مربوط است و دیگران نمیتوانند آن را احساس کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفتم که به من رسید دردت بمزید
گفتا خنک آن جان که بدین درد رسید
گفتم که دلم خون شد از دیده دوید
گفت اینکه تو را دوید کس را ندوید