گفتم جانی به ترک جان نتوان کرد
گفتا جانرا چو تن نشان نتوان کرد
در این اشعار، شاعر به این موضوع اشاره میکند که هیچ چیزی نمیتواند از جان جدا شود و جان و تن هر کدام نشان خاص خود را دارند. همچنین، به کرامت و بزرگی بحر اشاره میکند و در پاسخ به این موضوع میگوید که در وجود انسان نمیتوان به راحتی ارزشها را نادیده گرفت و باید به آنها توجه کرد. در نهایت، پیام شاعر به تحکیم ارتباطات عمیق انسانی و حقیقت وجود برمیگردد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفتم جانی به ترک جان نتوان کرد
گفتا جانرا چو تن نشان نتوان کرد
گفتم که تو بحر کرمی گفت خموش
در است چو سنگ رایگان نتوان کرد