آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدهست
در شعاعش همچو ذره جان من رقصان شدهست
این شعر به توصیف حالی از شادی و نشاط میپردازد. آفتاب امروز به شکلی جدید و درخشندهتری میتابد و در نور آن، شاعر احساس زندگی و سرخوشی میکند. فرشتگان آسمانی همچون مشتری و ماه نیز در حال حاضر هستند و به زیبایی و بهار حیات اشاره دارند. واژهها به دعوت به شادی و جشن به کار رفتهاند و هر جرعه شراب از معشوقی یاد میکند که عقل را ناپدید کرده است. اینجا بزم سعادت و سلطنت است و به بزم پذیرایی و مهمانی اشاره دارد. در نهایت، شاعر به عشق و ارتباط عمیق اشاره میکند و به تأکید بر هماهنگی و یگانگی بین عشق و زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدهست
در شعاعش همچو ذره جان من رقصان شدهست
مشتری در طالع است و ماه و زهره در حضور
یار چوگان زلف مه رو میر این میدان شدهست
هر قدح کز می دهد گوید بگیر و هوش دار
هش که دارد عقل دارد عقل خود پنهان شدهست
بزم سلطان است این جا هر که سلطانی است نوش
خوان رحمت گسترید و ساقی اخوان شدهست
ساقیا پایان رسیدی عشق را از سر بگیر
پا چه باشد؟ سر چه باشد؟ پا و سر یک سان شدهست