صد بار ز سر برفت عقلم و آمد
تا کی ز می شیفتگان آشامد
شاعر در این شعر به تکرار تلاشهایش برای درک عشق و شیفتگی میپردازد. او از بیپروایی و شگفتی خود میگوید که هر بار عقلش تحت تأثیر عشق قرار میگیرد و از کار و فعالیت باز میماند. در نهایت، او به این فکر میکند که سرنوشت این آشفتهحالی به کجا خواهد انجامید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صد بار ز سر برفت عقلم و آمد
تا کی ز می شیفتگان آشامد
از کار بماندم وز بیکاری نیز
تا عاقبت کار کجا انجامد