دلها به سماع بیقرار افتادند
چون ابر بهار پر شرار افتادند
در این بیتها، شاعر از حال و هوای دلها صحبت میکند که همچون ابرهای بهاری بیقرار و پرحرارت شدهاند. او از زهره (نماد زیبایی و خوشبختی) میخواهد که رحمت خود را گشوده و به اوضاع دلها سر و سامان بخشد، چرا که حالا مطرب و ساز و دف از کار افتاده و دیگر جایی برای شادی و سرور نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلها به سماع بیقرار افتادند
چون ابر بهار پر شرار افتادند
ای زهرهٔ عیش کف رحمت بگشای
کاین مطرب و کف و دف ز کار افتادند