دل دوش در این عشق حریف ما بود
شب تا به سحرگاه نخفت و ناسود
در این شعر، گویا عشق به قدری قوی است که دل را نتوانسته است آرام کند و شب تا صبح درگیر آن بوده است. وقتی صبح فرا میرسد، دل به سوی محبوب میرود، اما با حالتی خسته و چهرهای زرد و چشمانی پر از اشک مواجه میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل دوش در این عشق حریف ما بود
شب تا به سحرگاه نخفت و ناسود
چون صبح دمید سوی تو آمد زود
با چهرهٔ زرد و دیدهٔ خونآلود