در گریهٔ خون مرا شکر خند تو کرد
بیبند مرا از این جهان بند تو کرد
در این شعر، شاعر از عشق و جدایی سخن میگوید. او به خاطر درد عاطفی که احساس میکند، به گریه میافتد و این گریه به نوعی شکرگزاری از محبت طرف مقابل تبدیل میشود. شاعر همچنین اشاره میکند که این عشق باعث شده او احساس آزادی کند، اما در عین حال با یادآوری وعدهها و سوگندهای طرف مقابل به ناامیدی میرسد. در نهایت، او احساس میکند که این وعدهها بیاعتبار شدهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در گریهٔ خون مرا شکر خند تو کرد
بیبند مرا از این جهان بند تو کرد
میفرمائی که عهد و سوگند تو کو
بیعهد مرا نه عهد و سوگند تو کرد