چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
گرچه با من مینشینی چون چنینی سود نیست
این شعر درباره اهمیت نیت و احساسات در ارتباطات انسانی صحبت میکند. شاعر میگوید اگر دل با کسی نباشد، حتی همنشینی و نشستن کنار او هم فایدهای ندارد. در واقع، ظاهر و مکان تنها کافی نیستند و اگر احساس عشق و دوستی در میان نباشد، هیچ چیز ارزشمند نیست. حتی اگر فرد در رفاه مادی باشد، اما احساساتش درگیر نباشد، زندگیاش خالی از سود و معنا خواهد بود. بنابراین، شاعر بر این باور است که باید دلی با هم و نیتی خالص وجود داشته باشد تا ارتباطی ارزشمند شکل بگیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
گرچه با من مینشینی چون چنینی سود نیست
چون دهانت بسته باشد در جگر آتش بود
در میان جو درآیی آب بینی سود نیست
چونک در تن جان نباشد صورتش را ذوق نیست
چون نباشد نان و نعمت صحن و سینی سود نیست
گر زمین از مشک و عنبر پر شود تا آسمان
چون نباشد آدمی را راه بینی سود نیست
تا ز آتش میگریزی ترش و خامی چون خمیر
گر هزاران یار و دلبر میگزینی سود نیست