عاشقان را گرچه در باطن جهانی دیگرست
عشق آن دلدار ما را ذوق و جانی دیگرست
این شعر بیانگر عمیقترین تجربیات عاشقان و تفاوتهای عشق در دنیای محسوس و معنوی است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که عشق واقعی و برنیماد دلدار، فراتر از آنچه درک میکنیم، وجود دارد. عاشقان علیرغم آگاهی از ظواهر، دریافتهاند که سینههایشان قدرت درک رازهای بیشتری را دارند. او به دانش و حکمت اشاره میکند، اما میگوید اینها نیز نمیتوانند به طور کامل معنای عشق و حق را بیان کنند. عشق و معرفت مانند نردبانهای دسترسی به حقیقت هستند، ولی خود حقیقت مقامات و ابعاد دیگری دارد. در نهایت، اشارهای به شمس تبریزی میکند که خود نمونهای از کسانی است که در عشق و حقیقت، عمیقتر از آنچه به نظر میرسد، مینگرند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عاشقان را گرچه در باطن جهانی دیگرست
عشق آن دلدار ما را ذوق و جانی دیگرست
سینههای روشنان بس غیبها دانند لیک
سینه عشاق او را غیب دانی دیگرست
بس زبان حکمت اندر شوق سرش گوش شد
زانک مر اسرار او را ترجمانی دیگرست
یک زمین نقره بین از لطف او در عین جان
تا بدانی کان مهم را آسمانی دیگرست
عقل و عشق و معرفت شد نردبان بام حق
لیک حق را در حقیقت نردبانی دیگرست
شب روان از شاه عقل و پاسبان آن سو شوند
لیک آن جان را از آن سو پاسبانی دیگرست
دلبران راه معنی با دلی عاجز بدند
وحیشان آمد که دل را دلستانی دیگرست
ای زبانها برگشاده بر دل بربودهای
لب فروبندید کو را همزبانی دیگرست
شمس تبریزی چو جمع و شمعها پروانهاش
زانک اندر عین دل او را عیانی دیگرست