هین که گردن سستکردی، کو کبابت؟ کو شرابت؟
هین که بس تاریکرویی، ای گرفته آفتابت
شاعر در این ابیات به سراغ انسانهایی میرود که در زندگی خود به خوشیها و لذتها روی آوردهاند، اما در عین حال از واقعیتهای تلخ و سرنوشتهای ناگوار غافلاند. او به فردی که در حال از دست دادن موقعیت و آرامش خود است، هشدار میدهد که نکند از راه درست منحرف شود و خود را در چالشهای بزرگتری بیندازد. ذکر "شراب" و "کباب" به عنوان نمادهایی از لذتهای مادی، و همچنین اشاره به گمراهی و غرور، نشاندهندهی این است که افراد باید از حال خود آگاه باشند و به عمق معانی عشق و حقیقت فکر کنند. شاعر به این مساله اشاره میکند که به رغم تمام ادعاها و ظاهر فریبنده، در نهایت حقیقتی نهفته است که باید به آن پی برد. و در آخر به فردی میگوید که باید عواقب کارهای خود را بپذیرد، زیرا در نهایت خوشیهای زودگذر و فانی، این واقعیت را تغییر نخواهد داد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هین که گردن سستکردی، کو کبابت؟ کو شرابت؟
هین که بس تاریکرویی، ای گرفته آفتابت
یاد داری که ز مستی با خرد استیزه بستی؟
چون کلیدش را شکستی، از که باشد فتح بابت؟
در غم شیرین نجوشی لاجرم سرکه فروشی
آب حیوان را ببستی لاجرم رفتهست آبت
بوالمعالی گشته بودی فضل و حجت مینمودی
نک محکِّ عشق آمد، کو سؤالت؟ کو جوابت؟
مهتر تجار بودی، خویش قارون مینمودی
خواب بود و آن فنا شد، چونکه از سر رفت خوابت
بس زدی تو لافِ زفتی، عاقبت در دوغ رفتی
میخور اکنون آنچ داری، دوغ آمد خمر نابت
مخلص و معنی اینها گرچه دانی هم نهانکن
اندر الواح ضمیری تا نیاید در کتابت